دوشنبه  -  ۱۵. شهریور ۱۳۸۹  -  26. رمضان 1431  -  
- فقه باید تئوری کامل اداره صحیح جوامع را به جهان ارائه دهد..ابزارهای فعلی مسائل حکومتی را وصله و پینه می کنند، اما پاسخ نمی دهند   علامه سید منیرالدین حسینی الهاشمی -
صفحه نخست اخبار آموزشی فهم مومنانه و غیر مومنانه
فهم مومنانه و غیر مومنانه PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مديريت آموزش   
چهارشنبه ۰۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۳۸

حجت الاسلام میرباقری در همایش مطالعات اسلامی: فهم مومنانه و غیر مومنانه ممکن است.

دومين همايش مطالعات اسلامي در علوم انساني با عنوان «مناظره علمي در موضوع علم ديني» عصر چهارشنبه گذشته (89/01/18) در سالن همايش هاي دفتر تبليغات اسلامي خراسان رضوي برگزار شد. اين همايش به همت مرکز همکاري هاي علمي- پژوهشي دفتر تبليغات اسلامي خراسان رضوي و با حضور جمع زيادي از دانش پژوهان و پژوهشگران حوزوي و دانشگاهي برگزار شد....

 

وجه تمايز انديشه ديني و تفکر سکولار 

«حجت الاسلام عبدالحميد واسطي» در اين سخنان ضمن تبيين موضوع علم ديني، هدف از برگزاري اين نشست هاي علمي و پژوهشي را پاسخگويي به سوالي دانست که در اين زمينه مطرح است. مولف کتاب «تفکر نگرش سيستمي در دين» افزود: اين سوال عبارت از اين است که اگر ما بخواهيم براساس نظر خداوند زندگي کنيم بايد چه کنيم؟ به عبارت ديگر راهبردهاي ما در اين زندگي چه خواهد بود؟ حجت الاسلام واسطي افزود: ما در واقع مي خواهيم بدانيم آيا اصولا چيزي به نام علم ديني وجود دارد يا خير که بدون ترديد بايد بدانيم پاسخ ما به اين سوال از سنخ موضوع علم و دين است و در اين باره بايد تعارض ها و راه حل اين تعارض ها را يافت. وي گفت: در بحث هويت دين، آن چه در پاسخ چيستي و چرايي دين از کتاب و سنت ارائه مي شود معرفت درجه يک ديني است اما در اين ميان ما بايد به۳ سوال چيستي، چرايي و چگونگي موضوع پاسخ دهيم.

وي با اشاره به نظريات مطرح شده در جلسه قبلي اين مناظره، دين را تبيين کننده معادلات حرکتي انسان در شبکه هستي براي حرکت به سوي خدا دانست و نقطه تمايز تفکر ديني و تفکر انسان گرايانه را در کلمه «انسان شبکه اي» شمرد. وي سپس در بخشي ديگر از سخنانش طبق برخي نظريات مطرح شده، گفت: اگر صدق اصل يک دين به انطباق با واقعيت هستي باشد، پس گزاره هاي يک دين صادق، گزاره هايي مبتني بر واقعيت هاي هستي به صورت تعميم پذير خواهد بود.حجت الاسلام واسطي خاطرنشان کرد: ملاک صدق طبق بحث هاي مطرح شده در جلسات گذشته، تجربه در علم و وحي در علم ديني خواهد بود. در اين ميان، ملاک صدق گزاره علمي، برهان است و براين اساس در مقام گردآوري گزاره هاي وحياني در پاسخ به سوالات ما تبديل به گزاره هاي تصميم گيري شده و در مقام داوري نيز ملاک اتفاق نظر، برهان است.وي راه حل عملياتي اين موضوع را به تعبير دکتر باقري در جلسه قبل، رويکردي استنباطي- استنتاجي دانست و گفت: طبق اين نظر در گام اول بايد فهرستي از نيازهاي طبيعي بشر (فرد، جامعه، تمدن و...) تهيه و چيستي، چرايي و چگونگي آن بررسي شود و گزاره هاي ديني استنطاق شود و محمول هاي موجود در دين بر آن سوار شود. به عبارت ديگر علم ديني محمول هايي است که بر موضوعات از طريق دين، سوار مي شود، اعم از اين که علم به صورت تک گزاره اي باشد يا مجموعه رشته هايي از علم باشد. وي در بخش پاياني سخنانش گفت: بنا بر آن چه گفته شد وقتي از يک عبارت کوتاه «لاتنقض اليقين بالشک...» کتاب ۳۰۰ صفحه اي در مي آيد در موضوعات مختلف نيز تفريع فروع امکان پذير است و خصلت گزاره هاي ديني، خصلت راهبري است و در اين ديدگاه همان طور که ما از علم حقوق، بحث حقوق اسلامي را ايجاد کرديم در علوم ديگر نيز بايد نسخه اسلامي و ديني علوم را ايجاد کنيم.

آغاز مناظره

در بحث علم ديني، ابتدا ماهيت علم ديني بايد تعريف شود. برخي صاحب نظران مثل ملکيان، سروش و احمد (آرش) نراقي اصولا علم ديني را ممکن نمي دانند و جمع علم و معرفت ديني را امکان پذير نمي دانند. اما برخي ديگر از انديشمندان تعريف علم ديني را ممکن مي دانند اما در ماهيت آن و چگونگي ساختار متفاوتي قائل هستند. حجت الاسلام والمسلمين سيدمهدي ميرباقري، رئيس فرهنگستان علوم اسلامي و پژوهشگر برجسته کشور و دکتر خسرو باقري عضو هيئت علمي دانشکده روان شناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران از دسته دوم هستند و با توجه به اين رويکرد دومين جلسه مناظره خود را عصر چهارشنبه ۱۸ فروردين در سالن همايش دفتر تبليغات اسلامي خراسان رضوي برگزار کردند.

مغالطه غايت و مکانيزم

ابتدا در اين جلسه دکتر خسرو باقري با اشاره به مباحث جلسات گذشته گفت: در قبال ديدگاه هاي استاد ميرباقري در کتاب «هويت علم ديني» رويکردي را به نام رويکرد تاسيسي پيشنهاد کرده ام به اين عنوان که علم ديني را بايد تاسيس کرد. در استدلال هاي جناب ميرباقري من چند سوال اساسي مطرح کردم. پيشنهاد اين که ما معرفت شناسي متفاوتي لازم داريم تا بتوانيم يک علم ديني کامل داشته باشيم به اين معنا که بگوييم معرفت، برخاسته از اختيار است يعني اختيار، مقدم بر معرفت است. به نظر من در اين مطلب ابتدا مسئله مغالطه غايت و مکانيزم در دانش مطرح است. آيا غايت غلط و بد به معناي مکانيزم غلط است و حد تاثير غايت بر مکانيزم تا کجاست؟ اگر بي نهايت باشد که تالي فاسد دارد. در نقد علم مدرن، هر قدر در مورد غايت انتقاد کنيد ممکن است من قبول کنم ولي غايت را با مکانيزم نبايد اشتباه گرفت و صدق مکانيزم ها به غايت ربطي ندارد. مسئله ديگر اگر غلبه غايت ها را بر دانش زياد کنيم به مقياس ناپذيري پارادايم هاي علمي منجر مي شود که در ديدگاه «توماس کوهن» نيز مطرح شده است و اين ديدگاه منجر به نسبيت گرايي بنيادي در معرفت خواهد شد. سوال اين جاست که چارچوب ها بايد برچه اساسي انتخاب شوند؟ اگر آن چه آقاي ميرباقري گفتند را درست فهميده باشم ايشان تاکيد داشتند که نظام معرفتي يک امر همگن و تمام عيار است و ايشان حتي در حد ساختار محتواي دانش، قائل به اين امر است که به عقيده من اين موضوع به نسبيت گرايي معرفتي منجر مي شود و سپس اين سوال پيش مي آيد که فرض کنيد ما يک علم مومنانه و کافرانه درست کرديم اگر اين ها هيچ وجه مشترکي براي گفت وگو نداشته باشند، درستي يا نادرستي آن از کجا معلوم مي شود؟ اگر هم گفت وگو و وجه اشتراکي وجود داشته باشد مابه الاشتراک آن ها چيست؟ و آيا اين امر موجب نفي نسبيت نمي شود. ديگر اين که در نظام هاي معرفتي بايد به يک تقدمي از معرفت نسبت به اختيار قائل باشيم. اين روشن است که انتخاب ما بر فهم ما تاثير مي گذارد و اصولا برخلاف نظر حجت الاسلام ميرباقري اختيار نمي تواند گام اول باشد، چون دور پيش مي آيد. همين که ما قائل باشيم که ادراکات حسي اوليه مقدم باشند، بايد اين را بپذيريم که اختيار، مقدم نيست و در حد معرفت حسي هم باقي نمي ماند چون معرفت سطوح بعدي دارد. همان طور که در جلسه قبل اشاره شد بر مبحث رئاليسم هم بايد تامل کنيم زيرا که در رئاليسم پيچيده هم شما بايد سرانجام واقعيت را بپذيريد و اگر اين طور نباشد، چگونه مي توانيم از «يگانگي خداوند» دفاع کنيم. علم يک مسئله رئاليستي است و هر کس الف و ب را بداند خوب مي داند، خواه کافر يا مسلم. بنابراين علم ديني اگر يافت شود، غايت هايش را متناسب با خودش تنظيم خواهد کرد. من هم چنان معتقدم نفي رئاليسم، ما را به يک نسبيت گرايي خطرناک مي کشاند که براي علم ديني هم جايي باقي نمي گذارد. طبق گفته هاي حجت الاسلام ميرباقري در جلسه قبل، ايشان گفتند: تفکر سيستم است و اراده و اختيار مقدم بر فهم است. تقدم اراده بر فهم موضوع را دچار «دور» مي کند زيرا که اراده بايد به مرادي تعلق گيرد و اين امر در خلاء شکل نمي گيرد و البته ايشان بعدا گفته خود را اصلاح کردند که منظور اين است که اختيار از فهم شروع مي شود و فهم به هر حال به نوعي مقدم است. با اين تفاسير بايد گفت نوعي ديالکتيک بين فهم و اختيار برقرار است زيرا که کودک در ابتداي تولد فاقد اختيار است و مثلا صدايي را که به وي مي رسد، نمي تواند اراده کند که بشنود يا نشنود. در نهايت به عقيده من در معرفت شناسي ديني بايد عقل را ستون خيمه ايمان بدانيم. به عقيده من نسبت ما با غرب متاسفانه خيلي بد تعريف شده و نوعي ديدگاه سياه و سفيد است در حالي که غرب سياسي از غرب فکري و فرهنگي کاملا جداست هر چند گاهي مشابهت هايي بين  آن دو وجود دارد اما کساني که به غرب رفته اند مي دانند که بزرگترين مخالفان تفکر غربي در خود غرب هستند.در بحث علم معاصر و علم ديني به عقيده من نسبت تباين تام بين اين دو مقوله جاري است و در مجموع نه کافر و نه مومن در دنيا رها شده نيستند، پس نقاط مشترکي بين تفکرات آن ها وجود دارد که اگر آن را بپذيريم نسبت ما با يافته هاي علوم ديگر ملايم تر مي شود. به عقيده من در بحث مکانيزم هاي هستي هم به خلاف راي حجت الاسلام ميرباقري، موضوع ربطي به هدف ندارد و انگيزه و انگيخته هم هدف هستند اما در ديدگاه ايشان، انگيزه هميشه تابع انگيخته است اما من معتقدم انگيخته تا حدودي با انگيزه مرتبط است و اين ارتباط به صورت کامل نيست. تنها در صورت انگيخته هاي کاملا ذهني، چنين ارتباطي کامل است.

فهم مومنانه و غيرمومنانه ممکن است

در ادامه مناظره حجت الاسلام سيدمهدي ميرباقري در سخناني با اشاره به مقدمات اين بحث در جلسه گذشته، گفت: در بحث اختيار بايد به اين سوال پاسخ داد که آيا تقوا در فهم و در کيفيت فهم دخالت دارد يا نه؟ و آيا مي توان تعبد را از اصول فهم قرار داد يا خير؟ به گمان ما چنين امري امکان پذير است. فهم ممکن است مومنانه و غيرمومنانه اتفاق افتد در حوزه فهم هاي بسيط اوليه، سهم اختيار ما کم تر است و در آن جا ما «فاعل تبعي» هستيم. البته در آن جا هم نقش ما صفر نيست ولي آن جا که جهان را تفسير مي کنيد، اختيار نقش پررنگي دارد که با نگاه پوزيتويستي سازگار نيست و با نگاه «رئاليزم خام» هم سازگار نيست. البته اين نظريه، کشف را انکار نمي کند بلکه تفسير خاصي از کشف ارائه مي کند کما اين که فلاسفه اي چون ملاصدرا تفسير خاصي از فهم دارند. اين نگاه به ما اجازه مي دهد که بگوييم علم مي تواند تحت مديريت دين قرار گيرد و اگر تحت مديريت دين قرار گيرد، مديريت تحقيقات و مبادي تحقيق هم عوض مي شود و بنابراين به دانش ديگري مي رسيم.

بر اين اساس مي توان گفت علم مدرن هرچه به جلو مي رود با دين متعارض مي شود زيرا که علم مدرن آن چه را موضوع قرار مي دهد جهان به معناي «متعلق فهم انسان» است که اين نگاه در تحليل فرآيند ها دخالت مي کند.آن چه در غرب اتفاق افتاد اين بود که علم را قبلا به غايات معطوف مي دانستند و جهان را براساس علت غايي تفسير مي کردند اما در ديدگاه مدرن ، غايت حکيمانه و مبداء مطلق از جهان حذف شد. نگاه ما اين است که تمدن غرب «به هم پيوسته» است و ديدگاه سکولار آن کاملا هويداست. البته اين نگاه به معناي آن نيست که هيچ عنصر مثبتي در جريان انديشه غرب وجود ندارد. در عقيده ما، دين توحيد، ولايت و شريعت است و شريعت هم اعم از اخلاقيات، اعتقاديات و احکام است. باطن دين، جريان سرپرستي نور و ولايت «ا...»است و توحيد در قوس نزول، ولايت و شريعت است و در قوس صعود، عمل به شريعت، تولي به ولايت و تعهد به الوهيت. بنابراين دين را يک سلسله گزاره نمي دانيم، دين، جريان ولايت ا...است که در شريعت تجلي مي يابد. دعواي ما در نسبت علم و دين هم يک دعواي معرفت شناسي است. در اين جريان، نگاه ديگري هم هست که مي گويد دين در علم دخالت دارد اما نگاه آن، تهذيبي است. آفت تهذيب گرايي اين است که ممکن است کم کم به تاييدگرايي ختم شود. نظرات فيلسوفان قائل به فلسفه هاي مضاف هم گرچه بهتر هستند اما حاصلش تمدن فلسفي است نه تمدن ديني. در نگاه آقاي دکتر باقري، اشتراکات زيادي وجود دارد از جمله آ ن که ايشان در تفسير علم از نگاه هاي دايرةالمعارفي و اثبات گرايانه عبور کرده اند اما اگر از کشف مطلق عبور کرده ايد، آن گاه تطابق محض، امري اشتباه است که الزاماتي دارد.نکته دوم اين که آيا دين تنها در مرحله اکتشاف دخالت مي کند يا در مرحله داوري؟ و آيا معيار صحت دانش تنها ابطال پذيري است؟ در اين تفسير به طور مثال هيئت بطلميوسي يا طب سنتي و گياهي هر يک در مقام تجربه جواب مي دهند، اما واقعا کداميک صحيح هستند؟ به نظر ما دين در معيار صحت هم دخالت مي کند و فقط کارآمدي معيار صحت نيست بلکه ما معتقديم که معيار صحت يک معيار ترکيبي است. دکتر باقري معيار صحت را مقيد به دين نمي کند اما ما آن را مقيد به دين مي دانيم. به گمان ما در علوم تجربي مدرن علت يابي انجام مي شود اما معيار صحت در ديدگاه ما «حجيت» است. نکته دوم اين که ما مي گوييم دين در معيار صحت و خود روش تحقيق هم دخالت دارد. متاسفانه دکتر باقري در مطالب خود دين را به «متن» تعبير مي کنند که اين همان نظريه «حسبنا کتاب ا...» است. اما اساس دين در ديدگاه ما ولايت است. البته ما هم معتقديم اگر ارتباط به گونه اي مطلق شود که به نسبيت محض برسد اين خطرناک است و مسئله دغدغه مشترک ماست اما تفسير فلسفي از اين جهان، اين است که نظام فاعليت در جهان حکم فرماست. در اين ديدگاه به نظر ما همه علوم مي توانند ديني شوند اما عبور از عقلانيت غرب نياز به گذر زمان دارد. بنابراين حتما بايد علم ديني را به عرصه هاي متفاوت آورد. اگر دين به معناي ولايت شد، ولايت ديني بايد در فرآيند توليد علم حضور داشته باشد و اين تفسير غلط است که در دوره غيبت مي توان تنها به متن مستمسک شد. بنابراين دين نبايد تنها در گزاره هاي اخلاقي و تکليفي و حقوقي خلاصه شود. در بحث اختيار و فهم نيز بخشي از نکات ايشان درست است ولي ما فهم را فهم ذهني و عقلي صرف نمي دانيم و بخشي از آن را شهودي مي دانيم.اختيار به عقيده من انتخاب نيست بلکه فاعليت است و اختيار در اين معنا در نحوه فهم دخالت مي کند البته همه جا دخالت اختيار به يک اندازه نيست اما در جايي که شما نظريه پردازي مي کنيد، سهم شما (به عنوان يک انسان) نقش اصلي است.

تناسب ادراک با واقعيت

در ادامه مناظره دکتر باقري درباره پاسخ گويي به برخي سوالات حجت الاسلام ميرباقري گفت: در تبيين اين نظريات بايد ابتدا گفت: آيا علم، کشف از واقع هست يا خير؟ من معتقدم تناسب ادراک با واقعيت در اين امر بسيار مهم است. در ديدگاه رئاليستي، ما واقعيت ها را مي شناسيم و شناخت ما از واقعيت مهم است. در اين ميان تجربه، ضروري است و کارآمدي هم در اين ديدگاه دليل درستي نيست اما بايد بپذيريم که سرانجام بايد شناخت واقعيت تصويري از آن را به ما بدهد. حتي وحي هم که چون معقول است، حجيت مي يابد و در اين معنا وحي حتما يک سخن عقلاني است و رابطه ما با خداوند هم يک رابطه عقلاني است و نبايد اين موضوعات را با به کاربردن الفاظ خاصي، اسرارآميز جلوه داد.اگر کشف از واقع را قبول کنيم بايد از پيش فرض ها کمک بگيريم و ما مي توانيم اين پيش فرض ها را از دين بگيريم تا علم ديني را به دست آوريم. اصلا سوال مي کنم، معناي «حجيت» چيست؟ و حتي قرآن باتوجه به اين برخي مسائل را بسيار مجمل بيان کرده در کدام ترازو بايد سنجيده شود تا معقول به نظر آيد؟

مي پندارم اگر معرفت شما تجربي است در بلندمدت نتيجه مي دهد و واقعيت اين است که «واقعيت» بسيار پيچيده است و تجربيات بشر در طول تاريخ تکامل يافته است. اصلا دين غير از متن چه معنايي مي تواند داشته باشد حتي سخن معصوم هم ابتدا بايد متن شود تا در آن تدبر شود و اگر مي گوييد به «ولي»، «الهام» مي شود بايد شاخص خود را بيان کنيد...

تفسير جهان غير از پذيرش واقعيت آن است

حجت الاسلام ميرباقري نيز در پاسخ به برخي نظريات دکتر باقري ضمن اشاره به اين که تطابق محض طبق نظر دکتر باقري مطلقا معقول نيست، مي گويد: ما هم معتقديم معتقدان به رئاليسم بايد فهم جهان را بپذيرند اما ما جهان را تفسير مي کنيم و اين امر جدا از پذيرش است. فهم برابر اصولا بي معناست و در اين ديدگاه، هماهنگي غير از برابري است. علم در ذات اگر مساوي با واقعيت باشد، ديني و غيرديني ندارد. ما فاعليم و به اندازه اي که فاعليت ما در شيء حضور دارد، آن را درک مي کنيم. ما رئاليسم را عهده دار فهم معقولي از واقعيت مي دانيم ما معتقديم ايمان، عقلانيت خود را اثبات مي کند و دين ميان فهم ها هماهنگي ايجاد کرده و اين فهم ها را در راستاي پايگاه حجيت به پيش مي برد. بنابراين اگر نيت درون انسان فاعليت مطلق داشت، تفاهم ايجاد نمي شد اما تفاهم وجود دارد پس انسان اختيار دارد هرچه از ترکيب «عقل عملي» و «عقل نظري» درست شد بپذيرد و حجيت را زيرپا مي گذارد و مراحل بعدي سطحي از هدايت عام است.ما مي گوئيم اگر مجموعه اي به سوي جهتي حرکت کرد، عينيت را تغيير مي دهد و خلوص در ابزارش ايجاد مي کند. اگر جهت عقل عملي، مديريت مادي شد، نيازها، ابزارها و عقلانيت ها هم در اين جهت تغيير مي کند. من معتقدم علم مدرن هرچه به سمت مقصد خود نزديک مي شود، بايد ما به دنبال ساخت علم جديدي باشيم.

دست يابي به توافق نسبي

در انتهاي اين مناظره دکتر باقري با اعلام اين که خوشبختانه در اين مناظره، در بخشي از بحث ها به توافق نسبي دست يافتيم، گفت: طبق گفته حجت الاسلام ميرباقري بايد در رابطه با اختيار و فهم تفاوت قائل شويم و اين اشتراک نظر ما و ايشان است. در خلوص ابزار هم نظريه ايشان را تا حدودي قابل قبول مي دانم اما هم چنان معتقدم نسبت ما با علم معاصر را نبايد نسبت اسلام و کفر دانست و در عرصه علم و دانش چنين تقابل هايي را نتيجه بخش نمي دانم. در نهايت اميدواريم اين بحث با تمام کمبودها و کاستي هايش مورد توجه دانش پژوهان قرار گيرد و موضوع علم ديني هم چنان نيازمند به نظريات تکميلي تر است که بسيار مفيد و کاربردي است. در نهايت معتقدم جامعيت اسلام يعني جامعيت رسالت آن که سعادت انسان است اما آيا اين ها متضمن دانشور شدن است يعني يک آدم ديندار تام و تمام کسي است که فيزيک و شيمي مي داند؟ پيشنهاد من اين است که براي غور در اين موضوع معرفت شناسي متفاوتي مورد نياز است..

 

نظرات  

 
0 #1 مهدی چهارشنبه, ۰۸ ارديبهشت ۱۳۸۹
با سلام چرا این مباحث در سطح دانشگاه و حوزه فراگیر نمی شود.؟
نقل قول
 

نظر شما


کد امنيتی
بازخواني عکس